****

ای فلک خسته شدم، نقشِ مرا تار نکش
روی دیوارِ دلم یکسره خودکار نکش

حیفِ این چشم قشنگی که خدا داده به من
خواهشا پلکِ مرا ول کن و نم دار نکش

کمرم خم شده در اوج جوانی بخدا
از منِ شاعرِ نازک شده هی کار نکش

سایه‌بانِ دو سه تا سار و کبوتر شده‌ام
نا امیدم نکن و ارّه ی نجار نکش

****