****
ای فلک خسته شدم، نقشِ مرا تار نکش
روی دیوارِ دلم یکسره خودکار نکش
حیفِ این چشم قشنگی که خدا داده به من
خواهشا پلکِ مرا ول کن و نم دار نکش
کمرم خم شده در اوج جوانی بخدا
از منِ شاعرِ نازک شده هی کار نکش
سایهبانِ دو سه تا سار و کبوتر شدهام
نا امیدم نکن و ارّه ی نجار نکش
****
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم شهریور ۱۴۰۴ ساعت 22:21 توسط هیچکس
|
🌾 خشت بر خشت زوایای جهان گردیدم