جای دیگری...
دوست دارم جای دیگری بروم،
جایی که آسمانش رنگ دیگری باشد.
میخواهم با خورشید رفیق باشم، دستان ستارهها را بگیرم، و با آنها تا آسمان آبی خیالم پرواز کنم.
میخواهم از شاخههای درختان طنابی ببندم، و تا قلههای رهایی تاب بخورم.
دوست دارم جای دیگری بروم، جایی که از آسمانش آرامش ببارد، و خورشیدش عشق بتابد.
جایی که بدون هراس بتوان انتخاب کرد، بدون ترس عاشق بود، و بدون نیاز مهر ورزید.
من خسته ام از این حوالی...
دوست دارم جای دیگری بروم،ودر روزگار دیگری باشم...
.
🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁🍁
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و نهم شهریور ۱۴۰۲ ساعت 7:25 توسط هیچکس
🌾 خشت بر خشت زوایای جهان گردیدم