تو با خیالی آسوده رفته‌ای، و من همچون مؤمنی روشندل،

دست بر خاطراتت میکشم،

وضوی عشق می‌گیرم،

و نماز شب‌های نبودنت را سر وقت می‌خوانم.

خودت نیستی، خدایت که هست …

🍂🍂🍀🍂🍂🍀🍂🍂🍀🍂🍂🍀🍂🍂🍀🍂🍂