نبودنت
تو با خیالی آسوده رفتهای، و من همچون مؤمنی روشندل،
دست بر خاطراتت میکشم،
وضوی عشق میگیرم،
و نماز شبهای نبودنت را سر وقت میخوانم.
خودت نیستی، خدایت که هست …
🍂🍂🍀🍂🍂🍀🍂🍂🍀🍂🍂🍀🍂🍂🍀🍂🍂
+ نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم آبان ۱۴۰۱ ساعت 7:24 توسط هیچکس
|
🌾 خشت بر خشت زوایای جهان گردیدم